1385/12/24 12:41
شبی از
میان دو پنجره
از حنجره سکوتم
صدایت کردم
وتو مرا به اوج بردی
به صدای بی انتها
به کمال بی همتا
و به انتهای سکوت
آنگاه رهایم کردی
و فکر کردی می مانم
اما سرنوشت من سقوط بود
سقوط........
حال
دیگر از دلم
چیزی نمانده
چشمانم را داده ام
و بر فراز قله ات ایستاده ام
شاید مرا بگیری.
